غربت آقامون مهدی فاطمه
مهدیم من که مرا گرمی بازاری نیست بهتر از یوسفم و هیچ خریداری نیست
همه گویند که در حسرت دیدار من اند لیک در گفته ی این طایفه کرداری نیست
ای که دائم به دعایی که ببینی رخ من تا که خالص نشوی با تو مرا کاری نیست

شاید این جمعه بیاید شاید...
مهدیم من که مرا گرمی بازاری نیست بهتر از یوسفم و هیچ خریداری نیست
همه گویند که در حسرت دیدار من اند لیک در گفته ی این طایفه کرداری نیست
ای که دائم به دعایی که ببینی رخ من تا که خالص نشوی با تو مرا کاری نیست

(قسمت دوم)
در آئين اسلام مادر تربيت اهل بيت هيچ حالي به انسان نميگذزرد مگرآنكه بايد درآن حال بندگي كندشما اگرعبادت رافقط به عنوان نمازوروزه ديدي بدون تعارف هنوزمسيحي هستي!
اسلام وقتي شريعت جامعي مياوردوقتي براي يك بيت الخلع رفتن،رفت وآمد حمام رفتن فكركردن ودرتمام تاروپودظاهري وباطني حكم مياورديعني انسان اصلا ازمسيربندگي خارج نيست!انساني ميتوانددراين مسيرادعاي بندگي كندكه همه وجودش ادعاي بندگي باشدنه فقط درنماز!حال راهش چيست؟؟؟؟؟؟؟؟؟
فقط حب است،عشق است!ازمحبت وعشق شروع ميشود!
شما همه ي راههارابيازماييدتامحبت نيايدهمه ي وجودانسان بندگي وعبادت نميشود،كمااينكه درزندگي معمول نيزاينطوراست!يكي محبت شديد به مال دنياپيداميكندتمام روز وشبش مال دنياست،اگريك مجنون ظاهربين اسيريك صورت زيبايي شودتمام روزوشبش باآن صورت است كه دردلش نشسته است
گاهي محبت چنان دردل مينشيند كه گويي سرازپانميشناسدلذاست كه شما ميگوييدرهنگام نماز تيرازپاي اميرالمؤمنين كشيدندوحضرت توجه نكرد!
آري اگرمي خواهي درهر مسيري وارد بشوي محبت مي خواهد،بدون حب استقامت هم نمي آيد محبت بايد باشدتااستقامت بيايددر بندگي هم كه طرف صحبت ماست بايد محبت باشد!
اگرحب بيايدهمه چيزدرست است؟!!اما سؤال اين است كه چه مقدارحب بيايدكارماروال خواهدبود؟؟جه جور عشق ومحبتي؟؟ ...... ادامه دارد....
علاقمندان براي تهيه سی دی سخنراني باشماره09118449733تماس حاصل نماينددرصورت خاموش بودن به اين آدرس ميل بفرستند:savior113@gmail.com
حسرت نگاه
یک شب اگر خواب من آئی چه می شود
یـکبــار اگـر رخـت بنـمــائی چه می شود
جــز حســرت نــگاه تـــو نبـــود مــرا بــدل
یکشب اگر بخـواب من آئی چه می شود
تــو شـهــریــار مـلک وجــودی و من گــدا
شه گر کند نـظر به گـدائی چه می شود
از دوری تـــو آئـیــنـــه دل گرفــتـــه زنــــگ
ایــن زنــگ را اگـر بــــزدائی چه می شود
کــرده سیــاه روز مــرا شــام هـــجــر تــو
ایــن شام اگر صبح نمــائی چه می شود
از درد بــی کـسی دل مــا امــده بــه درد
بــر درد مــا کنی تــو دوائی چه می شود
ظلمت گـرفتــه بی تـو سرای دلــم شهــا
روشــن کنــد رخ تـو سرائی چه می شود
جــانــها رسیــده منــتــظران را بلــب همه
یــک روز بی خـبــر ز درآئی چه می شود
آئی ز پـشـت پــرده غــیــبــت اگــر بـــرون
روشن کنی ارض و سمـائی چه می شود
پــوشی اگــر لــبــاس فـــرج بــرقـــد رسـا
خــود بــر جهـانـیـان بنمـائی چه می شود
گل بی تبــسّــم تــو نخـنــدد ، دهــان گـل
گـر بـا تبـسّـمـت بـگـشـائی چه می شود
گر ذوالفـقار خود تــو حمایل کنی به دوش
گیری به دست خویش لوائی چه می شود
تــکــیــه کنی بــکعــبــه گرفتــه بـکـف لـوا
بر خلق اگــر دهی تــو ندائی چه می شود
آری بــــرون ز خــاک تــــن ثــانـــی لـعـیـن
بــا او کـنی چــون و چـــرائی چه می شود
گــوئــی چــرا تــو مـــادر مــا را کتــک زدی
صــادر کنی تــو حـکـم نهائی چه می شود...
((سیّد مصطفی آرنگ))
.jpg)
دزدى نکنند « يبايعون على اَن يَسرَقوا »
زنا نکنند « ولا يَزنوا »
مسلمانى را دشنام ندهند « و لا يَسُبّوا مسلما ً»
خون کسى را به ناحقّ نريزند « و لا يقتلوا مُحرماً »
به آبروى کسى لطمه نزنند « و لا يهتک حريماً مُحرّما »
به خانه کسى هجوم نبرند « و لا يهجموا منزلاً »
کسى را به ناحق نزنند « و لا يضربوا احداً الاّ بالحقّ »
طلا، نقره، گندم و جو ذخيره نکنند « و لا يکنزوا ذهباً و لا فضّة و لا بُرّاً و لا شعيراً »
مال يتيم را نخورند « ولا يأکلوا مالَ اليتيم »
در مورد چيزى که يقين ندارند ، گواهى ندهند « و لا يشهدوا بما لا يَعلمون »
مسجدى را خراب نکنند « ولا يُخرِبوا مسجداً »
مشروب نخورند « و لا يَشربوا مسکراً »
حرير و خز نپوشند « و لا يلبَسوا الخزّ و لا الحرير »
در برابر سيم و زر سر فرود نياورند « و لا يتمنطقوا بالذّهب »
راه را بر کسى نبندند « و لا يقطعوا طريقا ً»
راه را نا امن نکنند « و لا يخيفوا سبيلاً »
گرد همجنس بازى نگرايند « و لا يَفسقوا بغُلام »
خوراکى را از گندم و جو انبار نکنند « ولا يحبسوا طعاماً مِن بُرّ و لا شعير »
به کم قناعت کنند « و يرضَونَ بالقليلِ»
طرفدار پاکى باشند « و يَشَتّمونَ على الطيّب »
از پليدى گريزان باشند « و يکرهون النجاسة و... »

عرق خورده بود !
دهانش بوي بدي ميداد !
داشت ميرفت !
ناگاه ديد از مقابل امام صادق يا موسي بن جعفر عليهمالسلام ميآيد .
با خود گفت چه كنم؟
جلو بروم ، آقا سؤال كنند : چرا دهنت بوي بد ميدهد ، چه جواب بدهم ؟
اگر برگردم بد است ، چشمهايم توي چشمهاي حضرت افتاده است !
بايد بروم سلام كنم
همين طور در خجالت مانده بود كه چه كند
آرام آرام ميرفت و متحير كه چه كند ، آقا هم نزديك ميشد.
وقتي مقابل هم قرار گرفتند ، نتوانست سلام كند !
از خجالت سرش پايين افتاد !
خوش به حال كسي كه اگر هم گناه ميكند ، وقتي به خودش آمد
شرمنده شود، از امام زمانش حيا كند، افتخار نكند كه من بودم
يك همچين گناهي كردم
تا سرش از خجالت پايين افتاد،ديد حضرت ايستاد و فرمود: نه، نه
در هر حالي كه هستيد سرتان را از ما خانواده پايين نيندازيد
شما كسي جز ما نداريد ، كسي و پناهي غير از ما نداريد .
دوستان
آيا ما از امام زمانمون خجالت ميكشيم ؟
ميخواستم بگم واي بر ما ...ديدم جسارته به شما پاكان بگم
ميگم :
واي بر من كه هر روز امام زمانمو ناراحت ميكنم و خجالت نميكشم!!!
((چقدر خنده داره))
چقدر خنده داره که یک ساعت خلوت با خدا دیر و طاقت فرساست. ولی 90 دقیقه بازی یک تیم فوتبال مثل باد می گذره!
چقدر خنده داره که صد هزارتومان کمک در راه خدا مبلغ بسیار هنگفتیه اما وقتی که با همون مقدار پول به خرید می ریم کم به چشم میاد!
چقدر خنده داره که یک ساعت عبادت طولانی به نظر میاد اما یک ساعت فیلم دیدن به سرعت می گذره!
چقدر خنده داره که وقتی می خوایم عبادت و دعا کنیم هر چی فکر می کنیم چیزی به فکرمون نمیاد تا بگیم اما وقتی که می خوایم با دوستمون حرف بزنیم هیچ مشکلی نداریم!
چقدر خنده داره که وقتی مسابقه ورزشی تیم محبوبمون به وقت اضافی می کشه لذت می بریم و از هیجان تو پوست خودمون نمی گنجیم اما وقتی مراسم دعا و نیایش طولانی تر از حدش می شه شکایت می کنیم و آزرده خاطر می شیم!
چقدر خنده داره که خوندن یک صفحه و یا بخشی از كتاب آسماني سخته اما خوندن صد سطر از پرفروشترین کتاب رمان دنیا آسونه !
چقدر خنده داره که سعی می کنیم ردیف جلو صندلی های یک کنسرت یا مسابقه رو رزرو کنیم اما در برنامه عبادت به آخرين صف ها تمایل داریم!
چقدر خنده داره که برای عبادت و کارهای مذهبی هیچ وقت زمان کافی در برنامه روزمره خود پیدا نمی کنیم اما بقیه برنامه ها رو سعی می کنیم تا آخرین لحظه هم که شده انجام بدیم!
چقدر خنده داره که شایعات روزنامه ها رو به راحتی باور می کنیم اما سخنان ديني رو به سختی باور می کنیم!
چقدر خنده داره که همه مردم می خوان بدون اینکه به چیزی اعتقاد پیدا کنند و یا کاری در راه خدا انجام بدند به بهشت برن!
چقدر خنده داره که وقتی جوکی رو از طریق پیام کوتاه و یا ایمیل به دیگران ارسال می کنیم به سرعت آتشی که در جنگلی انداخته بشه همه جا رو فرا می گیره اما وقتی سخن و پیام الهی رو می شنویم دو برابر در مورد گفتن یا نگفتن اون فکر می کنیم!
خنده داره اینطور نیست؟
دارید می خندید ؟
دارید فکر می کنید؟
این حرفا رو به گوش بقیه هم برسونید و از خداوند سپاسگزار باشید که او خدای دوست داشتنی ست.
آیا این خنده دار نیست که وقتی می خواهید این حرفا را به بقیه بزنید خیلی ها را از لیست خود پاک می کنید؟ به خاطر اینکه مطمئنید که اونا به هیچ چیز اعتقاد ندارند.
این اشتباه بزرگیه اگه فکر کنید دیگران اعتقادشون از ما ضعیف تره .
تشرف حضرت آيت ا... بافقي محضر مبارك امام زمان (عج):
ايشان از نجف اشرف پياده زيارت حضرت رضا(ع)مشرف شدند درفصل زمستان وارد ايران شده ودر كوههاو دره هاي پشت كوه مي آمدند نزديك غروب آفتاب درحاليكه برف مي باريد وهم كوه و دشت را برف پوشانيده بود وهوا هم سرد بود به يك قهوه خانه ميرسد كه در نزديك گردنه اي بود باخود ميگويد امشب را در اين قهوه خانه ميمانم وصبح به راهم ادامه ميدهم ولي ايشان درقهوه خانه ميبينند كه عده اي از كردهاي يزدي مشغول لهوولعب ميباشند متحير ميشوند با اين منكرات و افراد لاابلي چه كنند ونهي ازمنكر هم در اينجا مورد ندارد زيرا درقلب سياه وسنگ شيطان پرستها اثر نميكند هواتاريك شده واودراين فكركه چه كنم؟ صدايي ميشنود كه اورابه اسم مي خواند مي بيند كه درآن نزديكي درختي سبزوخرم است ودرزيرآن شخص بزرگواري نشسته سلام مي كند آن آقا ميفرمايد محمد تقي آنجا جاي تو نيست بيا درنزدما پس زير سايه درخت رفته مشاهده ميكند كه هواي لطيفي دارد درحاليكه تمام دشت وكوه رابرف پوشانيده ولي زيرآن درخت خشك مانند هواي بهاراست.شب را در خدمت آن بزرگواربيتوته نموده وآنچه كه بايداستفاده ميكندوچون صبح طالع ميشود نماز صبح راخوانده آن آقا ميفرمايد:اكنون كه هوا روشن شده ميرويم.پس به راه افتاد ومقداري كه راه ميروند. آن مرحوم ازروي شواهد متوجه ميشودكه به چه فوزعظيمي رسيده است آقا ميفرمايد:حالا مارا شناختي؟سپس حضرت وداع ميفرمايند كه بروند عرض ميكند اجازه بفرماييدمن هم درخدمت شما باشم ميفرمايدتونميتواني بامن بيايي عرض ميكند:ديگركجاخدمت شمابرسيم؟ ميفرمايند:دراين سفردوبارنزد تومي آييم اول قم ودوم نزديك سبزوارپس حضرت از نظرش غايب ميشوند آن مرحوم به شوق وعده ي ديدارقم به راه ادامه دادوپس از چند روز وارد قم شده وسه روز براي زيارت ووعده تشرف توقف نموده ولي موفق نميشود پس حركت ميكند بعد از يك ماه نزديك سبزوارميشودهمين كه ازدورشهر راميبيند باخودميگويدچراخلف وعده ميشود؟درقم كه جمالش رانديديم واين هم شهر سبزوار تااين فكرراميكند صداي پاي اسبي به گوشش ميرسد برميگردد ومي بيند آقا ولي عصر(عج) سواره مي آيد ايستاده سلام ميكندواز پي اداي وظيفه وعرض ادب ميگويد: آقاجان وعده فرموده بوديدكه قم هم خدمت شما مي رسيم ولي موفق نشدم ميفرمايد محمدتقي ماآمديم وقتي كه ازحرم عمه ام حضرت معصومه سلام ا... بيرون آمدي وزني تهراني ازتو مسايلي مي پرسيدوتوسرت پايين وجواب اوراميدادي ماآمديم . من دركنارت ايستاده بودم توبه ما التفات ننمودي .
بايد كه دمي غافل ازآن شاه نباشي شايدكه نظرافكند آگاه نباشي
عمر ما رفت و چشم انتظاريم اي خدا ما مگر دل نداريم
نام زيبايت اي دلبر من دل چه اسان ربود از بر من
دم به دم عشق روي تو اي گل مي برد عقل و هوش از سر من
ساقي بزم هستي تو هستي از چه خالي بود ساغر من
كي نصيبم شود تا ببينم دلبر من بود در بر من
عمر ما رفت و چشم انتظاريم
اي خدا ما مگر دل نداريم
دل به خال سياه تو بستم از مي انتظار تو مستم
در سر كويت از پا در آيم از كرم گر نگيري تو دستم
تا شدم مست چشم سياهت كوزه و ساغر مي شكستم
حجت ابن الحسن كي مي آيي مردم از درد و داغ جدايي
اي اميد دل من كجايي اي اميد دل من كجايي
غير نام خوش دلربايت كي شود ديده در دفتر من
عاقبت در بيابان عشقت غرق خون بنگري پيكر من
از دو عالم گذشتم به يكبار تا كه در پيش رويت نشستم
سجده بر ابروان تو كردم تا بداني كه مهدي پرستم
در كمند دو زلفت اسيرم دل كه دادم دگر پس نگيرم
سرگذارم به دامان عشقت پيش چشمان مستت بميرم
گربه عاشق كشي شهره هستي من به قربان شدن بي نظيرم
عمر ما رفت و چشم انتظاريم
اي خدا ما مگر دل نداريم

((بسم رب المهدي ))
راستي كدام يك از ما تا به حال براي شرفيابي به محضر حضرت اين گونه تلاش و كوشش واين همه ذوق وشوقي داشته وراه به جايي نبرده ايم؟!! عاشقان ثروت ومقام براي رسيدن به مقصود خود ساليان سال چه رنج ها كه تحمل نمي كنند وچه سختي ها كه نمي كشندتا به مقصد مادي خود برسند!
شمارا به خدا سوگندآن مقدار كه تابه حال براي امري از امور دنيوي ومادي صرف وقت وبذل مال وتحمل زحمت و مشقت داشته ايد براي ديدار آن دردانه ي صدف هستي به تلاش پرداخته ايد؟ اگرتلاش كرده وراه به جايي نبرده ايم حق سخن داريم وگرنه سكوت وخموشي بهتر است و آبرو نگهداري.

ماباهمين سلام وتعارفات ظاهري وحرف و سخن هاي اسقاط مي خواهيم به افتخار ديدار مظهر جمال حق مهدي آل محمد نايل آييم؟!!!مي خواهيم همه جابرويم همه كار بكنيم همه چيز ببينيم همه چيز بشنويم همه چيز بگوييم باهمه نردمحبت ببازيم باهمه كس هرجابرويم همه ي آراونظرات راتاييدكنيم وباهمه دم خور باشيم وهرچه راگفته مي شود قبول كنيم!وبعدروزجمله اي هم جلسه اي برويم ودعاي ندبه اي بخوانيم ويا ابن الحسني بگوييم آقا آقايي زمزمه كنيم ودو ركعت نمازي درجمكران بخوانيم وهنركنيم زيارت آل ياسين......... آن گاهبه افتخار جمالش نايل آييم!!!!!!!!
ظاهرا خيلي خوشحاليم وبي رنج طالب آن گنج نهانيم بلكه چه بسا خواهان آن كنزنهانيم در حاليكه موجبات رنجش خاطر خطيرش رافراهم آورده وقلب شريفش را ازخودآزرده ايم!
منبع:کتاب حدیث سرداب
از فراقت به جواني همگي پير شديم
بي تو از وادي دنيا همگي سير شديم
بي خود از حادثه ي عشق تو ديوانه و مست
عاشق کوي تو گشتيم و زمين گير شديم
تا که وصفي ز کمان و خم ابروي تو رفت...
در پي ديدن رويت همگي تير شديم
از کمان خانه ي زلفت همه بالا رفتيم
در سراشيبي ابروت سرازير شديم
گو گدايان در اين خانه بيايند که ما
از گدايي به در تو همگي مير شديم
عاشقان همچو (( رها )) در گرو بند تو اند...
جمله در حلقه ي تو در غل و زنجير شديم
این شعر را برادر خوبمان آقای ایمانی فرستادند
با تشکر از ایشان
امام كاظم (ع):مكتوب علي العرش فاطمه سيده نساالعالمين
سلام به همه خواهران وبرادران گرامي:Alone leader
This is an article about a man that he will come and save the world that is full of oppression.in all religions for example Christianity,people think a man will come and save the world but with other names in different religions the savior of the world is 1176 years old but he doesnt still come.do you know why? Because the world isnot ready for accepting the legitimate goverment
Imam mahdy is the twelvth imam for shiah.he is the chastest and kاndenest man in all of the world,he loves his shiah,but he is so alone.
Imam mahdy was born in 255 A.h in SAMERRAH city Iraq.befor his birth our prophet said" a man will born and save the world from oppression and cruuptin" all of the prophets like Mouses
and Christin spoke about him
he lived with his father for 5 years ,but after 5 years his father became martyr so at the age of 5 he became the shiah leader.at that time Samerra managed with despotic govermert .they wanted to kill the imam but the God helped him,so he had to go to another city but he always cried and said" I loved Samerra my father was there but now I am so alone" our imam was hidden for 69 years, and this one is the little absence for him during the little absence he had four representatives and he communicated with the people with his representatives.
But when new absence started imam interrupted his communication with all of the people. He has started his new absence in 329 A.H and it has been continued .if the God let him ,he will appear and make a dream world with out any war and full of piece.
And now what is our duty about imam mahdy?
Our leader is so alone.in all of the world people respect thair leader.but we donot know even our leader,and dontwant him if we want him why don’t we think about him why don’t we pray for him? He always says"you should pray for me and for my apperaence because actually I want to come for you "our leader is the kindest one around the worldhe will come for us but we don’t understand (a man had a dreame).he saw imam mahdy imam was so sad the man asked imam "why are you sad sir?"imam answerd him"anyone don’t pray for me!"
A strory about imam and a man in JAMKARAN mosque
A man was walking in JAMKARAN mosque at that time was summer and the weather was very hot and he had some water and offerd it to the people.suddenly he saw a man that he was very exhausted ,he gved some water to him and said" drink and pray for imam mahdy" the man answerd "my shiah don’t want me even as much as this glass of water if they want me thay pray for me"yes the man was our kind imam and leader MAHDY.
Imam :I am in dark dessert and live there alone I havenot a fix place for live.but I pray for you I love my shiah you pray for my appearance too.
GOD please send our imam sooner finish
حجت الاسلام حامد رنجبر
![]()
اين قسمت از وبلاگ اختصاص دارد به بحث حول قضيه عشق ومحبت .اين قست متن سخنراني
حجت الاسلام والمسلمين حامد رنجبر امام جمعه ي شهرستان لاهيجان ويكي ازشاگردان علامه بهجت است كه هر چند وقت يكبار قسمتي از آن در وبلاگ به نمايش در خواهد آمد
آیت ا..بهجت می فرمایند:
اساس عبوديت و بندگى حُبّ است. خداوند مى فرمايد: «يُحِبُّهُمْ و َيُحِبُّونَهُوآ» خداوند آنان را دوست دارد و آنان خدا را دوست دارند(1) و نيز مى فرمايد:«وَ الَّذِينَ ءَامَنُوآاْ أَشَدُّ حُبًّا لِلّه» و كسانى كه ايمان آورده اند بيشترين محبت را به خدا دارند.(2)
هم چنين مى فرمايد: «إِن كُنتُمْ تُحِبُّونَ اللَّهَ فَاتَّبِعُونِى يُحْبِبْكُمُ اللَّهُ» اگر خدا را دوست داريد از من پيروى كنيد تا خدا شما را دوست داشته باشد.(3)
با اين حال، عده اى از عامّه منكر حب بنده و خدا هستند، و حب بنده به خدا را اطاعت از اوامر او، و حبّ خدا به بنده را جزاى اعمال و ثواب مى دانند.
در روايات آمده است: «إِنَّ مِنْ أَحَبِّ عِبادِاللّهِ إِلَيْهِ عَبْدا أَعانَهُ اللّهُ عَلى نَفْسِهِ فَاسْتَشْعَرَ الْحُزْنَ وَ تَجَلْبَبَ الْخَوْفَ.» يكى از محبوبترين بندگان در نزد خدا، كسى است كه خدا او را عليه نفسش يارى نموده و اندوه را لباس زيرين و بيم را لباس روى خود قرار داده است.(4)
متن سخنرانی حاج آقا رنجبر:
(قسمت اول)
همه موجودات مسير عشق ومحبت راطي مي كنند تا به مقصد برسندتو اي انسان نيز اگر بخواهي به انتهاي كمالت برسي بايد مسير محبت را طي كني
طي اين مسير كمال تنها با عشق ومحبت صورت مي گيرديعني در مسير كمال شاخص محبت است بايد نگاه كني ببيني محبت وعشقت چقدر است؟در اين مسير چقدر راه آمده اي وچه درجاتي از حب الهي را گذرانده اي؟
يكي ازآفتهايي كه قلب مومن بةآن گرفتار مي شودآن است كه قلبش مشغول مي شودماخيلي قلب مشغولي داريم تعلق هاي فراواني در دلهاي ما جا كرده است يكي از گرفتاريهايي كه وقت جان دادخيلي هابدان مبتلا مي شوندبه خاطر همين تعلقات است قلب در اين دنيا اسير است ظرفي است كه خداي بزرگ براي عنايتي خاص در وجود ما گذاشته است امادر اين ظرف متاسفانه ما مظروف مخصوص راقرار نداديم!حال چه كنيم تا از گرفتاريهارهايي پيدا كنيم؟
بايد قلب را براي محبت الهي آماده كنيم ودرون قلب روي حب الهي كار كنيم پروردگارا اگر انسا بخواهد دايم برذكرتوباشدبايدقلبي فارغ داشته باشد واين قلبي است كه از همه چيز جدا ومشغول محبت الهي باشداتفاقايكي از چيزهايي كه آفت نماز است مشغله ي زياد نيست مشغله ي قلب است اينكه كارمن زياداست نماز راتند خواندم وكار من كم است نماز راباتاني خواندم اشتباه است_بايد ديدميزان اشتغال قلبي تو به غير خداچقدراست ؟اگر قلب تو مملواز حب الهي باشد آنگاه مي بيني كه پيامبر نيز نمازشان راسريع مي خواندند! چرا؟چون قلب او دايما مشغول محبت الهي است واصلا سرتاسر وجودشان عشق است!اصلاقلب اگر فارغ از محبت اغيارباشدومملو از محبت وعشق خداوند باشدنماز وغيرنماز ندارد او دايمادر بندگي است در هر كاري كه قرار مي گيرد چون در دل حب الهي جاگرفته است آن كار ميشود عبادت!........... ادامه دارد .....
علاقمندان به تهیه سی دی سخنرانی می توانند با شماره ۰۹۱۱۸۴۴۹۷۳۳تماس حاصل نمایند
اي امانت دار كوثر كي تو ميآيي ز در؟
وي وصي آل حيدر كي تو ميآيي ز در
مصحف زهراست نزدت، تيغحيدر همچنين
وارث بابا و مادر كي تو ميآيي ز در
چشم اميد تمام انبياء و اولياء
بر ظهور تست آخر كي تو ميآيي ز در
هستي از هستتو هستييافت اي هستخدا
وي همه هست پيمبر كي تو ميآيي ز در
ديدگان اشكبار شيعيان ميخواندت
كاي به عالم ميرو رهبر كي تو ميآيي ز در
هر سحر گويد مؤذن با نواي تازهاي
مجري احكام داور كي تو ميآيي ز در
كربلا، مكّه، مدينه، كاظمين، مشهد، نجف
سامرا، گويند يكسر كي تو ميآيي ز در
روشني بخش قلوب مؤمنين و مؤمنات
منجي دلهاي مضطر كي تو ميآيي ز در؟
این شعر زیبا را برادر عزیزمان آقای محسن افشار برایمان فرستاده است با سپاس.